برچسب:
نویسنده: پرنیا کاشانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا کاشانی
همین که سالمیمم شکر......ناگهان چقدر زود دیر می شودروزگاریست شیطان فریاد می زند:آدم بیاورید،سجده خواهم کرد.....خیلی از چیزهای از دست رفته دیگر برنمی گردندمثلِ اعتمادمثلِ عمر آدمیمثلِ آبروی رفتهمثلِ....مثلِ تو که رفته ای و قصدِ برگشت نداری....تنهایی بد است اما بدتر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی آدم هایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی داردمن از برهنگان تن فروش بیزار نیستم ، از پوشیدگان شرف فروش بیزارم . .عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
برچسب:
نویسنده: پرنیا کاشانی
همین که سالمیمم شکر......ناگهان چقدر زود دیر می شودروزگاریست شیطان فریاد می زند:آدم بیاورید،سجده خواهم کرد.....خیلی از چیزهای از دست رفته دیگر برنمی گردندمثلِ اعتمادمثلِ عمر آدمیمثلِ آبروی رفتهمثلِ....مثلِ تو که رفته ای و قصدِ برگشت نداری....تنهایی بد است اما بدتر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی آدم هایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی داردمن از برهنگان تن فروش بیزار نیستم ، از پوشیدگان شرف فروش بیزارم . .عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
برچسب:
نویسنده: پرنیا کاشانی
همین که سالمیمم شکر......ناگهان چقدر زود دیر می شودروزگاریست شیطان فریاد می زند:آدم بیاورید،سجده خواهم کرد.....خیلی از چیزهای از دست رفته دیگر برنمی گردندمثلِ اعتمادمثلِ عمر آدمیمثلِ آبروی رفتهمثلِ....مثلِ تو که رفته ای و قصدِ برگشت نداری....تنهایی بد است اما بدتر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی آدم هایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی داردمن از برهنگان تن فروش بیزار نیستم ، از پوشیدگان شرف فروش بیزارم . .عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
برچسب:
نویسنده: پرنیا کاشانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا کاشانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا کاشانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا کاشانی
همین که سالمیمم شکر......ناگهان چقدر زود دیر می شودروزگاریست شیطان فریاد می زند:آدم بیاورید،سجده خواهم کرد.....خیلی از چیزهای از دست رفتهدیگر برنمی گردندمثلِ اعتمادمثلِ عمر آدمیمثلِ آبروی رفتهمثلِ....مثلِ تو که رفته ایو قصدِ برگشت نداری....تنهایی بد است اما بدتر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی آدم هایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی داردمن از برهنگان
برچسب: مثلِ,
نویسنده: پرنیا کاشانی
همین که سالمیمم شکر......ناگهان چقدر زود دیر می شودروزگاریست شیطان فریاد می زند:آدم بیاورید،سجده خواهم کرد.....خیلی از چیزهای از دست رفتهدیگر برنمی گردندمثلِ اعتمادمثلِ عمر آدمیمثلِ آبروی رفتهمثلِ....مثلِ تو که رفته ایو قصدِ برگشت نداری....تنهایی بد است اما بدتر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی آدم هایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی داردمن از برهنگان
برچسب: زندگی,
نویسنده: پرنیا کاشانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا کاشانی
با هم با بالای برج بلندی رفتند و مرد گفت تا ۳ میشماریم و با هم میپریم.
تا ۳ شمردند و زن پرید ولی مرد نپرید.
مرد با لبخند سقوط زن را نگاه میکرد که ناگهان چتر نجات زن باز شد و در حالی که با آرامش در حال فرود بود میگفت :
پات برسه خونه فقط من میدونم با تو
اینو گفتم بگم مرد هر چی زرنگ بازی دراره هوشش به پای زن نمیرسه
خدافظ
برچسب: زرنگ,
نویسنده: پرنیا کاشانی
تعجب نکنید
اولین زن مادر اوست.
زنی که با مهربانی او را بزرگ میکند و به او راه رفتن را یاد میدهد.
با عشق به او حرف زدن و راه درست زندگی را نشان میدهد.
زن دوم خواهر اوست.
که با او غیرت را یاد میگیرد و همبازی شدن را.
زن سوم همسر اوست
کسی که عشق را با او تجربه میکند همراه شدن و یکی شدن.
اما آخرین زن و از همه مهمتر دختر اوست.
که دنیا را با او تجربه میکند.
امیدوارم در زندگی همه آقایان این چهار زن باشند...
برچسب: چهار,
نویسنده: پرنیا کاشانی